خرید بک لینک
تو که نیستی پیشم هرچی می گم به هرکی می گم که با من بمونه میزاره میره از دل من دیونه میشم توی خیابون تنها می مونه دستای سرد و عاشق من وقتی تورو می بینم و پر می کشم توو دستای گرمت مث قدیما بچه میشم میخوام با تو باشم توو دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینو می گم تو می تونی بمونی می تونی بسازی منو اونجوری که همه حسودم بشن آدما این شهر قول بده بمونی قلبمو بسازش فقط تو می تونی منو آروم کنی نرو بسه دیگه این

برچسب: نیستی, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

امروز دیوانگی ام بالا زده...

ن سکوت ،ن موسیقی...

ن هیچ چیز و چیز دیگر...

این دیوانگی را تسکین نمیدهد...

جز عــــــــــطر تنت لعـــــنتی :(

برچسب: قراریم, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

سلام قرار بود من بیام و اینجا خاطره چند روز خوبی ک داشتیمو بنویسم نصفش رو هم نوشته بودمو میخواستم کاملش کنم و پستش کنم اما حالا ک میبینم میفهمم این وب نفرین شدس قرار نیس توش شادی باشه قرار نیس خوش گذرونی ها اینجا بیاد نمیدونم چرا میخوام بازم مث همیشه از ی چیز بد براتون بگم چند روز مزخرف چند روز افتضاح البته فقط واسه من ن واسه صبا آون رفته اردو با دوستاش میگرده میگن میخندن خوش میگذرونه بی خیال همه

برچسب: نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

آخرشم تا آخر شب من موندمو اون خاطرات ...

آخرشم تو دادی به باد دادی به باد دنیامو باز...

آخرشم تو دیدی که وابسته شدم ...

گفتی ازت خسته شدم گفتی نباش دیگه دورم...

برچسب: آخرشب, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

فراموش کردن کسی ک چندین سال ت زندگیت بوده سخت ترین کار دنیاست... میشه گفت یجورایی محاله ک از یادت بره... اخه وقتی داری کاری میکنی یا حتی چیزی میبینی یا چیزی میخوری یاجایی میري،یکارایی یحرفایی یخاطره هایی ت ذهنت پررنگ میشه و کاریو باهات میکنه ک فک نمیکنم کسی بتونه انجامش بده و اونجوری ت رو داغون کنه... درسته خودکرده را تدبیر نیس اما... کاش خاطره ها انقد بی رحم نبودن کــــــــــاش...

برچسب: فراموشی, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

آخ ک بگم چ نشی توله منم ب محض اینکه دیدمت نشستی ت کلاس قلبم شروع کرد ب تند تند زدن همه فکر پیش ت بود خیلی هول شده بودم ب خودم میگفتم چته خله مگ دفعه اولته دیدیش...

برچسب: خاطرات, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

قبول تقصیر من بود هر جا می خوای برو انقده ازم دور شو که صدام نرسه به گوشت دیگه خبر ندارم الان عشقم کجاست دیگه حتی نمی دونم قرار چی بپوشه بعد تو زندگیم شده پر از استرس این روزا عشقم کجایی ای وای به دادم برس من باهات راه نیومدم بگو کیا باهات هم پا شدن قبلا گفته بودم از وقتی تو رفتی تنها شدم نه خبر نداری از حالم فکرم درگیر اینه کجایی هر جایی که دلت می خواد برو منم واسه خودم دارم خدایی حس می کردم خوشب

برچسب: بعدمن, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

یکی از قانونهای بازی بیلیارد اینه ک وقتی ک باپیتوک توپ سیاه ونشونه گرفتی ک هدایتش کنی تابرسه به هدفت،اگ اونیک تعیین کرده بودی نشد کلاباختی... حکایت حرف زدنه ک میای حرف میزنی و هدفتو بهش میگی واماوقتی بد برداشت میشه کلامسیرت عوض میشه وباعث میشه ببازی همه چیو... کاش ازبیلیاردفقط عکس گرفتن باهاشو یادداشتم تاحداقل یکی ازخاطره هاکم میشد...

برچسب: بیلیارد, نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 17:53

صفحه بندی